And Nothing
Entrance Into Nothingness
رنج ..شکایت..نابودی..پایمال شدن..!! باید رفت ... امید نمرده است... تا جایی که پاهایم یخ ببندد خواهم رفت در کنار خورشید آرام خواهم گرفت YUXEXES دشتها آلوده است در لجنزار گله لاله نخواهد روييد در هواي عفن آواز پرستو به چكارت آيد؟ فكر نان بايد كرد و هوايي كه در آن نفسي تازه كنيم گل گندم خوب است گل خوبي زيباست اي دريغا كه همه مزرعۀ دلها را علف هرزۀ كين پوشاندست هيچكس فكر نكرد در آبادي ويران شده ديگر نان نیست و همه مردم شهر بانگ برداشته اند كه چرا سيمان نيست و كسي فكر نكرد كه چرا ايمان نيست و زماني شده است كه به غير از انسان هيچ چيز ارزان تر نيست ! DepressioN بدانيد كه دنياي جديدي براي من آشكار شد . دنيايي در ميان ستارگان ، و من ستاره ام را پيدا كردم و آن خانه من شد و تا پايان اين رويا ستاره مال من خواهد بود . فقط در روياي من اين دنيا وجود خواهد داشت ، حال زمان آرامش و سكوت است در فضايي تاريك شناور بودن شگفت انگيز است زيرا ديگر هيچ حسي نسبت به بشريت نيست ، دنيايي بي عيب و كامل براي من ، آرزو مي كنم تا ابد اينجا بمانم . *** اين دنيا در فضايي در اعماق ذهنم است ، مانند ديد من نسبت به مرگ ، من به دنبال مرگ مي گردم تا به دنياي سايه ها بپيوندم ... DepressioN
من ميخوابم ، ولی خوابيدن من براي " خوابيدن " نيست ... خوابيدن من براي تحمل زندگيست ... ميخوابم تا آسوده باشم ، رويا ميبينم تا با ديده بهتري بيدار شوم ، صبح است و من هنوز در روياي بيدار شدن ... ديدِ من بعد از بيدار شدن نسبت به زندگاني بهتر نبود ، شايد خواب هستم ... پس روياي زمان آسودگي نيز به گند کشيده شد ... ولی افسوس که در فرهنگ لغات زندگانی تو ، چرت زدن من از بيهوشی تو کلفت تر نيست .... DepressioN درخت بزرگی دارم ، از آن گونه که بی بار و بر خوانند ، کنده اش گوژ است ، و فراوان گره دارد ، که کس نتواند از آن الواری صاف بر آرد ، شاخه هايش بسيار کج است ، به هيچ طريق نتوان بريد تا فايده ای به بار آرد ، هيچ درودگری به آن نمی نگرد ، چنين درخت تناور بی فايده است؟ پس در زمين باير، در جای تهی بکارش دورش بگردش در آی و وقت بگزران ، زير سايه اش آرم گير؛ هيچ تبر واره ای قصد آسيبش نکند، هرگز کسی نبردش ... DepressioN زندگي زخميست كه هيچ وقت خوب نخواهد شد زخمي از طرف خالق برمخلوقش زخمي كه براي خلق خودش زده شد زخمي كه درد ها و رنج هايي ديوانه كننده داره و در نهايت به مرگ خلاصه ميشه مرگي پر از نفرت و انزجار به اين دليل كه فهميديم هيچي نيستيم *** ** * زندگي براثر يك اشتباه به وجود آمد يك خود خواهي ديوانه كننده DepressioN فراتر از آن چیزی که فکرش رو می کنی آیا فکر کردی که تا حالا چند بار زمان تو رو نگه داشتن؟ به جایی نمی رسی چون اگه واقعا هم این کار رو بکنن نخواهی فهمید... از گذشت زمان ناراحت میشی ؟ ******************** رویاهام هیچ فرقی نکردن درست عین زمان کودکیم دوست دارم کاش می تونستم زمان رو نگه دارم تا از عذاب از دست دادنش راحت بشم ... اگه می ایستاد وای اگه می ایستاد می رفتم تا سر کوچه و فریاد می کشیدم با خیال راحت دیگه آخه همه ایستادن و خشکیدن کسی نمی تونست چیزی بگه "این و دیوونه شده" آماده می شدم واسه یه سفر یه سفر که مقصدی نداره دیگه همه ی دنیا مال منه همه خشکیدن مال خود خودمه می رفتم کوه و دشت و دریا دیگه خبر از جنگ و خون ریزی و دعوا نبود زندگی باید این طوری باشه دوباره زمان رو به راه می انداختم تا این زندگی نکبتی شروع بشه و همه خوش باشن به اون چیزی که دارن و من هم خوشبخت ترین دیگه چیزی نمی خوام بعد مرگ رو به آغوش می گیرم چون خوشبختی رو در بی زمانی لمس کردم.... آمده ام... خسته... پای پیاده... نمیدانم... تا کجا باید دوید؟ تا کجا باید گریست؟ آخر هستی کجاست؟ ویرانه را باید شنید... تا کجا باید دوید در این شهر غریب؟ ساز ...تهی... عشق ... تهی... درد...تهی... صدا....تهی.... بیهوده رفتن کار من نیست... بیهوده مردن... راز هستی..... راز بودن..... درد....غم.....ساز...... چیست دنیای من؟ چیست فردای من؟ خدای من .... کجاست عشق من ؟ ........... DepressioN و چندین سال است که ماه پوسیده و کلمات همچنان زیبایند در وصف ماه وای بر شاعر *** و چندین سال است که رگی را با رگی پیوند می زنند و بکارتش نام می نهند وای بر دختران شب دیده *** و چندین سال است که قفل ها شکسته اند و آزادی پرپر می زند!! وای بر سینه بخون کشیده *** و چندین سال است که بر عروسی می خندند و گریه می کنند و بر آغوشی سخت شکایت وای بر سرزمین پر گهر DepressioN 






| |

